ترس در محاصره ی محبت
-
تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 15:59
امروز خانمی چهل ساله با چشمانی سبزو یک پالتو چرم با اضطرابی که از روی پالتویش موج برمیداشت و در سراسر اتاق پخش میشد، بر روی صندلی خونگیری نشست. می گفت: من از خون میترسم. بارها پیش آمدهاست که مراجعانم این جمله را گفتهاند و من هربار آنها را دعوت به آرامش کردهام. یک نفس عمیقی بکشید به خونگیری فکر نکنید...
زور نزن مامان، زور نزن
-
تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 15:59
چند روز پیش می خواستم از کودکی آریا نام خون بگیرم. مادر کودک، با پسربچهی دوسالهی زیبارویش، مثل یک دوست صحبت میکرد. مثلاً آریا، حالا که نمونهی ادرارت کمه، چیکا کنیم مامان، تو بگو؟پسربچه در آغوش مادر بر روی صندلی خونگیری نشست. آریا تازه به خودآمد که ای داد بیداد، می خواهند دستش را سوراخ کنند و خونش را...
مسکین محبت
-
تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 15:59
بخشی از رماناین چند وقت که درگیر انجام کارهات بودی و به قول خودت گفتی خیلی شلوغم و خیلی از فعالیت هام رو گذاشتم کنار.من فهمیدم که چقدر پیش تو از درجه اهمیت کمی برخوردارم. چقدر تو منو نمیبینی؟ بودن یا نبودنم حتی یک درصدم برای تو اهمیتی نداره. در صورتی که من هروقت دلتنگ تو میشدم و می دونستم کار داری ش...
The True Cost
-
تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 17:24
مستندی به نام The True Cost دیدم، در مورد صنعت مد و اینکه لباسهای برندهای معروف مثل ZARA، H&M درکشورهای در حال توسعه به وسیلهی کارگرهایی با دستمزد پایین و بدون امنیت شغلی تولید میشود.از نظرمن، نگاه سازندهی این مستند یک نگاه سیستمی بود.1.ابتدا به بررسی زمینهای تحت کشت پنبه پرداخت که این میزان تولید پ...
فیلم نهنگ
-
تاریخ: 1401/12/12 ساعت: 7:12
فیلم The Whale به کارگردانی دارن آرنوفسکی پوستر فیلم را که دیدم، حالت چشمهای بازیگر در ضمیر ناخودآگاهم تداعیگر یک نهنگ بود. اسم نهنگ که میآید به یاد آن آهنگ تنهاترین نهنگ میافتم که در گوشهی تنهاست، به خاطرآنکه فرکانس صدایش از دیگر نهنگها بالاتر است راه ارتباطیاش بسته شده است. با دیدن نام کارگردان به...
شوق
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 14:56
شاید اشتباه از آنجا شروع میشود که چشم به درگاه دیگری داری. برای کمبود محبت و خالی کردن درون خود و پر کردن آن با دیگری دست به کوچک کردن خویشتن ببری. خودت را کوچک کنی تا دیگری به چشمت بزرگ بیایید.وگرنه هیچگاه نگاهی، خواهشی، تمنایی به سوی من نداشت و ندارد. آنچه مرا در این باتلاق انداخت روح سرگردان و حی...
عزیزم اینترنت
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 14:56
دامن اینترنت هر روز کوتاهتر میشود، نمیدانم تا کجا برچیده شود، دیشب برای دانلود یک آهنگ هشت مگی، نیم ساعت منتظر ماندم. برای دانلود فیلمها که دیگر نگو. برای دانلود فیلمها، نت گوشی را روشن میکنم و یک فیلم دوساعته میبینم و بعد با کمال تعجب میبینم، فیلم وسط دانلود از سرعت پایین، متوقف میشود. این روزها می...
خواهر کوچکتر ما
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 14:56
اینجا هرچه نوشتهام از دلتنگی بی امانی است که برای آدمهای دیگر احساس میکنم. شاید دلتنگی هم نوعی توقع بیدلیل بر آن باشد که چرا از من دور است. چرا اگر دور هم هست من احساسش نمیکنم، چرا در این لحظهای که من او را در خاطرم یادآوری میکنم، نیست. شاید هم ماهیت دلتنگی برآن باشد که نباید مرا ترک میکرد. دلتنگی ا...
کلمه و کرونا
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 3:30
استادگفته است بیست دقیقه به خود فرصت دهید و بدون فکر قبلی شروع به نوشتن کنید اما او نمی داند، از زمانی که کرونا آمده است تمامی کلمات من هم کرونایی شدهاند دیگر کنار هم نمینشیند، یکدیگر را در آغو
دریا منتظر ماست
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 3:30
گوشه ای غمگین در کنار پنجره نشسته و هیچ نمی گوید. تصور میکنم خیلی وقت است گذر ثانیه ها برای او واژهای کأن لم یکن تلقی میشود. دستم را در مقابل صورتش تکان میدهم، بال بال می زنم اما مرا نمیبیند .د
فقط می نویسم چون استاد می گوید
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 18:42
حالم خوب نبود. احساس می کردم از درون دچار فروپاشی می شوم. روحم خراشیده و زخمی بود، هنوز هم که به یاد آن قضیه می افتم بغض گلویم را می فشرد و نمی توانم نفس بکشم و بدتر از آن در جایی گیر افتادم که حتی ن
نذر فرهنگی
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 18:42
چند روز پیش فیلمی به نام دنیای بهتر را در تلویزیون دیدم. ایده زیبایی در فیلم بود .انسان ها بعد از انجام یک کار ناشایست یا برای برآورده شدن آرزوهایشان مثل این شرکت های هرمی، نذر فرهنگی می کردند. هر فرد
برای آنچه می خواهی ارزش قائل شو.......
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 18:42
امروزی دوستی تعریف می کرد:"جونم برات بگه داداشم در آموزش و پرورش، شرکتی کار می کرد و از کارش ناراضی بود. احساس می کرد که به آن جایگاه تعلق ندارد و از این بی عدالتی احساس نارضایتی می کرد.تا اینکه قرار
نمی توانستم دوستش نداشته باشم..........
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 18:42
عاشق شدن قدرت عجیبی دارد، تو باجود آنکه انسان عاقلی هستی، مسائل را به نسبت خوب بالا و پایین می کنی اما به این مرحله که می رسی کم می آوری، می دانی نشانه ها را علائم را ولی ندید می گیری.تصور می کنی و عا
بياييد با هم نخوانيم..
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:00
آبجي كوچيكه ديروز مي گفت، در برد ما برگه اي چسبانده اندبا اين عنوان ((تنها كساني كه در نماز جماعت حاضر شوند،حق شركت در اردوي شيراز را خواهند داشت.))در ذهنم داشتم فكر ميكردم لابد با خودشان گفته اند: به
تقدس كلام
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:00
واژه ها مقدسند.بداني كدام واژه را كي و كجا به كار بري، بسيار حائز اهميت است. دكتر شريعتي در چيدمان واژگان استاد بودند و تنها كساني كه با تمركز و دقت بالا مي انديشند، مي دانند كه ايشان چه بيان شيوا و د
سكون يا ركود
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:00
در سایت متمم خواندم که سکون با رکود متفاوت است.رکود یعنی ماندن و توقف طولانی بدون هیچ حرکت و پویاییسکون یعنی آرامش در سطح اما در لایه های زیرین حرکت و پویایی در جریان است مثل واژه ی مسکن که درد را د
http://mrshabanali.com/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%85%DB%8C%E2%80%8
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:00
به دعوت علیرضا شیری، دیشب در برنامه مذهبی نسیم ایشان شرکت کردم. قرار بود راجع به «سرشت و سرنوشت» صحبت کنم و به نوعی «جبر و اختیار». به هزار دلیل و اتفاق که بخشی از روی اختیار من بود و بخشی به واسطه ی
كتاب كافكا در كرانه
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:00
چند روزي است كه از خواندن كه چه عرض كنم به قول دوستان بلعيدن كتاب كافكا در كرانه ترجمه مهدي غبرائي مي گذرد. هربار كه امدم تا نقدي بر آن بنويسم با خودم گفتم بگذار جان كلام در ذهنت نقش ببندد و سپس شروع
فقط از بالادست نگاه مي كني
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:00
ديروز در محل كارم نشسته بودم و مشغول انجام كار، پشت محل كار ما محوطه ي بازي است چند دقيقه اي بود كه داشتم مكالمه به گمانم مادر و خاله و پسركي خرد را ميشنيدم، ظاهراً مادر و خاله از پسرك مي خواستند تا